X
تبلیغات
نماشا
رایتل

*کتابچه* (کتاب امروز سابق)

معرفی کتاب، فیلم ، شعر و داستان دیگران و حرفهای روزمره...

سیب تنهایی

روزهای تابستان می گذرند... تابستان عجیب و غریبی بود امسال... با آنکه کار خاصی صورت ندادم... اما دارد می گذرد... به مدد تمرینات معنوی و مراقبه هایی که می کنم، زندگی با همه ی روزمرگی هایش رنگی دیگر به خود گرفته است... هرچند هنوز هم ردی از تنهایی را از گذشته بر دوش می کشم... زمان لازم است تا داغ تمام بدعهدی های گذشته از دلمان پاک شود.. زمان لازم است.. این روزها بیشتر اوقات تنهایم... تنهایی را از بودن در شلوغی ترجیح می دهم.. تنهایی لذت بخش تر است... گویی جذبه ای دیگر دارد ... ورای همه ی خوشی های زود گذر دنیایی...سیب را تنهایی گاز زدن... وه که چه لذتی دارد در غروب تابستان روی پشت بام خانه تنها نشستن و سیب گاز زدن و دل را به غروب سپردن... کاش همه ی آدمها این لذت را تجربه می کردند و دلشان را به طعم و سیب و رنگ غروب می سپردند. 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 04:51 ب.ظ | نویسنده: کژال بدیعی | چاپ مطلب 1 نظر