X
تبلیغات
نماشا
رایتل

*کتابچه* (کتاب امروز سابق)

معرفی کتاب، فیلم ، شعر و داستان دیگران و حرفهای روزمره...

قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا
، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا
گِرد بام و درِ من
بی
ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا
نه ز
یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس  
 برو آنجا که تو را منتظرند
قاصد
ک!
 در د
لِ من همه کورند و کرند. دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب.
قا
صدِ تجربههای همه تلخ،
با دلم می
گوید
که دروغی تو
، دروغ؛
که فریبی تو
، فریب. قاصدک! هان، ولی . . . آخر . . . ایوای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
. . .!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خا
کسترِ گرمی، جائی؟
در اجاقی
ـ طمعِ شعله نمیبندم ـ خُردک شرری هست هنوز؟ قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می
گریند.

مهدی اخوان ثالث / تهران ـ شهریور 1338
از مجموعۀ «آخر شاهنامه»

تاریخ ارسال: شنبه 11 دی‌ماه سال 1389 ساعت 09:57 ق.ظ | نویسنده: کژال بدیعی | چاپ مطلب 1 نظر