X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

*کتابچه* (کتاب امروز سابق)

معرفی کتاب، فیلم ، شعر و داستان دیگران و حرفهای روزمره...

نامه ای به غروب جمعه!

سلام غروب جمعه.

این نامه را از سر دلتنگی برایت می نویسم.

چه بسیار هفته ها آمدند و رفتند..

چه بسیار جمعه ها گذشتند و گذشتند..

هر هفته مهمان من بودی،

بی آنکه لب به چیزی بزنی

بی آنکه سخنی بگویی

فقط آمدی و نظاره گر تنهایی من بودی

نشستی پای درد دل هایم.

نشستی پای دلتنگی هایم..

با هم دیگر به قاب عکس مادر که روی طاقچه به ما لبخند می زند،

نگاه کردیم..

غبار روزها را از آن زدودیم و با هم از سر دلتنگی

برایش، آه کشیدیم.

با هم چای دم کردیم،

با دارچین و شیرینی و به یاد آن جمعه ها که همه در کنار هم

چای می نوشیدیم و از این در و آن در سخن می گفتیم

و فیلم های شبکه یک تلویزیون را نگاه می کردیم،

چای را هورت کشیدیم و هورت کشیدیدم و

به تلویزیون خاموش نگاه کردیم و

به سکوت خانه گوش دادیم..

چه روزها گذشتند و

چه هفته ها رفتند و آمدند..

حالا فقط من و تو مانده ایم.

هم دم لحظه های دلتنگی هم

هم دم لحظه های بی کسی هم..

ای غروب جمعه،

از تو ممنونم که هیچ گاه مرا تنها نگذاشتی

و همواره با من همراه بودی

برای آنکه شریک لحظه هایم باشی

برای آنکه شریک بی کسی هایم باشی،

از هیچ چیز دریغ نکردی.

از تو ممنونم ای رفیق با وفا..

ای غروب جمعه ی مهربان.

تاریخ ارسال: جمعه 22 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 04:46 ب.ظ | نویسنده: کژال بدیعی | چاپ مطلب 0 نظر